|
SiaMrSonG به نام تنهاترین تنهایی که تنهایی را تنها او می داند و تنهایی ..!
|
||
|
محل درج آگهی و تبلیغات نوشته شده در تاريخ یکشنبه 31 مرداد1389 توسط Siamak
تو كه نيستي ..! تو كه نيستي ، تو كه رفتي ... بال پروازو گرفتي تك و تنها كنج ديوار ... منم و سكوته آوار شونه هام سنگينه غصه ... تو كه نيستي چي درسته؟! واسه من خنده و شادي ... حتي مفهوم آزادي واسه من اشك روي پوست ... يا كه لبخند لب دوست واسه من معني نداره ... چي دوا به چي ميذاره؟! نه كه دردم بي تو حسه ... نه كه هستم توي قصه تو كه نيستي ، تو كه رفتي ... منو ول كردي تو سختي نميگي آتيش مي گيرم ... شبا منتظر ميشينم؟! لب اون پنجره ي خيس ... حرف لب فقط شده هيس كه صداي پاي تو باز ... يه روزي مياد غير از ساز تو كه نيستي ، تو مي دوني ... بي تو از عشق چه نشوني؟! تو كه نيستي ، ولي هستي ... توي قلب من نشستي تا ابد چشام به روته ... بي تو قلبم تو سكوته منتظر به بوسه هاتم ... مست عطر نفسهاتم
حصار شيشه اي
پشت حصار شيشه اي ... شهزاده ي هميشه اي نسيم آرامش من ... هر شب به من سري بزن قايق كاغذي شدم ... لايق زندگي شدم مست تماشاي تو گل ... هر شب و هر شب لب پل آمدم و خيره شدم ... روشن در اين تيره شدم شب به سحر بيدارها ... از پس اين ديوارها مهتاب من تو را جويم ... تا به سحر بر اين كويم تا يك دمي تو را بينم ... هيچ غمي ديگر نچينم مه شده سدي بين ما ... عاشقي خطي بين ما ايمان بدين دارم بهار ... آيد پس از اين شب تار تا من و تو با هم شويم ... خندان تا قصه ها رويم * SiaMrSonG * (منتشر شده در سایت شعر نو) بی تو کجا ، با تو کجا ... بی تو مرگه ، با تو بجا * SiaMrSonG *
یادتم ، همیشه ، هر دم ..!
تو به دنیا هر چه خواهی ... داری و من برگ کاهی تو همچو شعله ی نوری ... من پر از رنج و صبوری تو لیلای شیرین هستی ... قلبمو از هرچه بستی تو شکوه یه بهاری ... من منتظرم بیایی تو به زیبایی مهتاب ... دل من پر از تب و تاب تو همیشه خنده بر لب ... من همیشه غرق در تب تو یه آواز قشنگی ... منم همچو تخته سنگی تو نسیم در عبوری ... منم مثل چشم کوری تو همچو یک قطره ی آب ... من دلم رویای یک خواب تو همیشه عمق قلبم ... یادتم ، همیشه ، هر دم ..! SiaMrSonG (منتشر شده در سایت شعر نو)
سهم من ..!
سهم من از روزگار ... از زمستان و بهار کوهستان و سبزه زار ... از پیاده و سوار سهم من شاخه گلی ست ... همچو مروارید دری ست سهمم کاغذ پری ست ... باید در آن نگریست سهم من از آسمان ... از قطره های باران از دوستی های یاران ... سکوتی ست بیش از فغان سهم من از دلبری ... قصه ی حور و پری لبخند های سرسری ...انتظار پشت دری سهم من از شب تار ... بوته ی پر گل و خار از خنده یا حال زار ... تنهاییست در همه حال سهممو از سرنوشت ... از گلستان و بهشت دل و پیک و خاش و خشت ... قللمم همین نوشت SiaMrSonG (منتشر شده در سایت شعر نو)
خنده ی مستانه ی من ... برده ی دستانه ی تو
تو مهر آزاده ی من ... من سحر افسانه ی تو خیس همه عصرانه ی من ... دل پی مهتابه ی تو ..! SiaMrSonG
نه یه اشکی واسه ریختن ، نه نگاهی و نه آهی
نه صدایی واسه خوندن ، نه حتی امید واهی همه ی احساس و روحم ، شده اینکه تو بیایی نه یه برگی واسه ریختن ، نه سپیدی ، نه سیاهی تک و تنها موندم اینجا ، تویی اون سر دو راهی نه یه شمعی واسه سوختن ، نه گریزی و نه پایی کاشکی از اون سر قصه ، تا ته دنیا بیایی ای گل باغ تمنا ، تو یه عطر بی ریایی SiaMrSonG |
||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||